-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
بـابـا نـگـاه پُـر شـررم درد میکـنـد قلب حزین و شعله ورم درد میکند از بس برای دیدن تو گـریه کردهام چشمان خیس و پلک ترم درد میکند از بعد نیـزه رفـتن رأس عـمو ببین سر تا به پای اهـل حرم درد میکند آهسته بوسه گیرم از آن جای خیزران دانـم لـبـانـت ای پـدرم درد میکـنـد از کوچههای سنگی کوفه ز من مپرس آخـر هـنوز بـال و پـرم درد میکند با هر نـوازشی که ز بـاد صبا رسد این دسته موی مختصرم درد میکند ناقه بلند بود و نگویم چه شد ولی... چون فاطمه پدر، کمرم درد میکند بابا ببـین شبـیه زنـی سالخـوردهام دستم، تنم، سرم، جگرم درد میکند مدیون عمهام که نفس میکشم هنوز جـسـم کـبـود هـمسفـرم درد میکند هرجا که گوشواره ببینم از این به بعد زخمی دوباره در نظرم درد میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
ساحل زخـم گـلویت دل دریای من است موی تو سوخته اما شب یلدای من است آمــدی داغ دل تـنـگ مــرا تــازه کـنـی یا دلت سوخته از دربدری های من است خواب دیدم بـغـلـم کرده ای و می بـوسی سر تو در بغـلم، معـنی رویـای من است وای بابا چه بـلایی به سرت آمده است؟ لبت انگار ترک خورده تر از پای من است بس که زخمی شده ای چهرۀ تو برگشته است باورم نیست که این سر سر بابای من است من به عشق تو سر سوخته را شانه زدم دیده وا کن به خدا وقت تماشای من است عمه از دست زمین خوردن من پیر شده نیمی از خم شدن قامت او پای من است دست بر بال ملائک زدن از دوش عمو ماجـرای سحـر روشن فـردای من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
این همه درد دلم چشم تری می خواهد آتش سینه ام امشب جگری می خواهد قصه های شب یلدای فراق من و تو تا كه پایان بپذیرد سحری می خواهد باز خاكسترم از شوق تو پروانه شده شمع من شعله تو بال و پری می خواهد مگر احوال دلم با تو به سامان برسد سینه آرام ندارد كه سری می خواهد دخترت را چه شد اینبار نبردی بابا؟ هر سفر قاعدتاً همسفری می خواهد حال من حال یتیمی است كه هرشب تا صبح دامن عمه گـرفـته پـدری می خواهد خون پیشانی تو آتش این دل شده است لاله تا داغ ببـیـند شرری می خواهد نكـند باز هم این زخـم دهن باز كند لب تو بوسه آهـسته تری می خواهد چـادرم سوخـته فكر كـفـنم باش پدر قـامتم پوشش نوع دگری می خواهد این شب آخری ای كاش عمو پیشم بود شام تاریك خـرابه قـمری می خواهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
شکر خدا به جز تو ندارد ثنا لـبـم از شـوقِ پر کـشیـدن سویت لبـالـبم در سینه ام محـبت و بر لب ثنای تو صد آفرین به سینه و صد مرحبا لبم امشب فقط تو را سر سجاده خوانده ام این بـار پا نداد به ذکـر و دعـا لـبـم من پا به پای عمۀ خود جنگ کرده ام نشنید دشمنت به خدا هیچ جا لبم... ...بگشایم و شکایتی از دردهـا کنم راضی است دست و پهلو و حتی رضا لبم خیلی دلم برای تو تنگ است، حق بده بوسیـد اگر که باز لـبت بی هوا لبم چشم و مشام پُر شده از بوی نانِ داغ اما نخـورده است به آب و غـذا لبـم "صد بار لب گشودم و بیرون نریختم خونها که موج میزند از سینه تا لبم" با من نگو که از چه لبت اینچنین شده؟! دارد هـزار قصه و صد ماجـرا لبم خونی و خشک و پُر ترک و حاصلش شده چـیـزی شبـیـه نـقـشـۀ جغـرافـیا لبم بابا ببخش این لب و دندان خونی ام می خـواست تا کند به لبت اقـتدا لبم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
رسیده موج موهایت به دست خستۀ ساحل به دنبال تو می گشتم تمام این چهل منزل به تو حق می دهم با سر به سوی دخترت آیی که یک عاشق شبیه تو ندیدم شاه دریادل به اشکِ چشم و مژگانم زنم من آب و جارویت کمی خاک است وخاکستر میان ما شده حائل فقط قاری من باش و دگر قرآن نخوان جایی اگر هم آیه ای بر تو به روی نیزه شد نازل پدر شیرین زبان بودم ولی دستان سنگینش گرفت از من توان گفتن یک جملۀ کامل شبـیـه مـادرت دستم مرا از پا در آورده نمازم دردسر دارد، قنوت من شده مشکل ز دلسوزی زنی آمد به دستش نان و خرمایی به من روکرد وتعارف زد:بگیر این لقمه را سائل اگر عمه نبود اصلا نمی دانم چه می کردم جسارت کرد آن شامی در آن بزم و در آن محفل شدم خسته دگر بابا، مرا با خود ببر بابا هزاران حرف ناگفته، شود کتمان میان دل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها
اول شعـر که یارب بشود خوب تر است عشق بازی به دل شب بشود خوب تر است هرکسی در پی وصل است بگویید به او: با تـوسّل که مقـرّب بشود خوب تر است سجده بر تربت ارباب سراسر نور است سجده با اشک، مرکّب بشود خوب تر است ذکر خوب است... بگویید... ولی معتقدم نام ارباب که بر لب بشود خوب تر است پـیـر ما گـفت: اگـر قـامت رعـنـای شما در حـسینیه مـورّب بشود خوب تر است سینه و صورت ما پُر شده از مشق حسین آسمان غرق ز کوکب بشود خوب تر است اربعـین گـر که بنا نیـست بخـوانـند مرا اشک و تب روزی هر شب بشود خوب تر است بادۀ ناب همان ذکـر حـسیـن است؛ بدان ساغر از باده لبالب بشود خوب تر است سائل روضه شریف است ولی سائل اگر سائل حضرت زینب بشود خوب تر است گـر بنا هست کسی خـادم این خانه شود عبد زینب که ملقّب بشود خوب تر است عمه گـیسوی مرا شانه بزن، موی سرم قـبـل دیـدار مـرتّب بشود خـوب تر است دستـم آرام بگـیر و به روی سیـنه گـذار دست بر سینه مودّب بشود خوب تر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
استقبال و ورود به ماه محرم (مدح و مناجات)
گفتم از آب بگویم لب من گفت حسین رفتم از گل بسرایم که چمن گفت حسین چه شده؟ موسم روضه است، ببین از داغش فاطمه باز زمین خورد، حسن گفت حسین زخم دل باز شد و باز مصیبت جوشید باز شد از دل هر روضه دهن گفت حسین از شهیدان حرم، وقت شهادت هر کس کشته شد دورتر از شهر و وطن گفت حسین نوکـری مُرد و غـسال همین که او را غسل داد و به تنش کرد کفن گفت حسین جای هر زخم که زینب ز تنش نیزه کشید به سخن آمد از آن پاره بدن گفت حسین عمه جای همه بـوسیـد گـلو را، آن جـا هر چه شلاق پذیرفت به تن گفت حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود کاروان سیدالشهدا علیه السلام به کربلا
به آه، دود دلـش را به آسـمـان میداد به سینه میزد و تنها سری تکان میداد شنید کـرببلا....چـشمِ او سیاهی رفت فقط به این تنِ بی جان، حسین جان میداد تمام عـمر به لب داشت که خـدا نکـند تمام عـمـر در این راه امتحـان میداد غبار بود و عطش بود و خار و دلشوره تمامِ دشت فقط بویی از خـزان میداد به آهی از جگرش قافله به هم میریخت دل شکسته غمش را به کاروان میداد نکاه کرد به مَشک و عَلَم خدا را شکر نگـاه کرد کـنـارش عـلـی اذان میداد یکی به دوش عمو و یکی به آغوشش یکی نشسته و گهواره را تکان میداد برای بـردن اصغـر غـزالهـا جـمع اند رباب کودک خود را به این و آن میداد سه ساله چـادر او می کـشید عمه ببین سه ساله گودیِ گودال را نشان میداد سپـاه آنـطرف اما دلـش چه میلـرزید اگر تکان به سرِ نیزهاش سنان میداد رسید شامِ دهم مَحرمی نبود، ای کاش به دختـرانِ یتـیـمش کسی امان میداد برای آنکه حـرامـی به کـودکی نـرسد شکسته قامت او، بوی خیزران میداد برای آنکـه بـبـوسـد بـرادرش را بـاز تـمامِ قـوّتِ خـود را به زانـوان میداد امان نداد به او تازیـانه ور نه خودش عـقـیقِ خونی او را به ساربان میداد میان شام به پیشش کـنـیز خود را دید کسی که داشت به خانم دو تکه نان میداد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیه السلام
رمـیـده ایـم بیـا و شـكـار كـن ما را به نوكری خودت اخـتیار كن ما را به پـای آبـلـه دار پـیـاده گـان حـرم بیا به كشتی عشقت سوار كن ما را اگرچه چشمه اشك است چشم نوكرتان به پای كـوه غـمت آبشار كن ما را دو چشم اگر كه بگریند تیغه دو لبند به حرمت پدرت ذوالفقار كن ما را عوض نمی شوم الا به كیمیای نگاه چنان زهیر به عشقت دچار كن ما را قسم به موی سپید حبیب، شاه غریب شهـیـد راه محـبت دوبـار كن ما را اگر به درد خودت هم نخورد این دل سنگ ببر مدیـنه و سنگ مـزار كن ما را به"مجلسی"كه در آن از"بِحار"می خوانیم به اذن مـادرت ابـر بهـار كن ما را مگر نه اینكه سرت دست نیزه دار افتاد بـیـا و ملـعـبـه نـیـزه دار كـن ما را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت مسلم قبل از شهادت با سیدالشهدا علیه السلام
شـرمـنـدۀ شـمـا شـدم آقـا مـرا ببـخـش در کوچه ماندهام تک و تنها مرا ببخش آن نامه کاشکی که به دستت نمیرسید گـفـتم بیا، به خاطر زهـرا مرا ببخش آقا گـمـان کـنم که به هـمـراه کـاروان میآوری سـهسـالۀ خود را مرا ببخش با ساقیات بگو که فقط فکر آب باش از قول من بگو تو به سقـا مرا ببخش فــردا ز بــام دارالامــاره صــدا زنــم یا اینکه سمت کوفه مـیا یا مرا ببخش باعث منم که خواهر تو خونجگر شود شرمـنـدهام ز زینب کـبری مرا ببخش دیـدم درون جـمـعـیت انـگـار حـرمله تـیـر سهشعـبه کرد مـهـیّـا مـرا ببخش جان میدهی غریب، تو بر خاک و کوفیان با خـنـده میکـنـند تـمـاشـا مرا ببخـش جایی که میشـود تن تو پـایـمال اسب آقـای من کـرم کن و آنجا مـرا ببخـش ای وای اگر اسیر شود خواهرت حسین کوفه شود مصیبت عـظـما مرا ببخش وقتی به کوفه رد شدی از پیش پیکرم مـولا ز روی نـیـزۀ اعـدا مرا ببخـش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیه السلام در هنگام ورود به کربلا
همرهان بار گشایید که مقصد اینجاست بـخـدا قـتـلـگـه آل مـحـمـد ایـنـجـاست کـربلایی که شنـیـدید ز جـدم، هـمه دم خود گواه است،که غمخانۀ احمد اینجاست بعـدِ آوارگی و رانـده شدن از حـرمـم حرم فـاطمه و مَلجأ و مشهد اینجاست چـشـم بـارانـیِ زینب بخـدا شـرح دهد خونم آنجا که به گودال بریزد اینجاست بعد از آن عصر،که هفتاد و دوتن کشته شوند آن زمینی که ز مرکب تنم اُفتد اینجاست آن زمینی که پس از قتلِ جوانان بهشت بر تنِ من بـزند نـیـزۀ مـمتـد اینجاست نالـۀ غـربتِ من هر چه فـراتـر بـرود بـاز آنجا که یکـی یـار نیـاید اینجاست قـتـلگـاهی که کـنـارِ بـدنِ بـی سـرِ من نـالـه و زمـزمـۀ فـاطـمه آیـد اینجاست زینب آنجا که پس از کشته شدن، از بدنم نیزه و خنجر و شمشیر درآرَد اینجاست اکـبر و قـاسم و عـباسِ مرا سر بِبُرند سرم آنجا که سرِ نیزه سپارد اینجاست رأسها میرود از کرب وبلا،کوفه و شام و بدنها هـمه بر خـاک بماند اینجاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
استقبال و ورود به ماه محرم
باز چـشمان دو عـالم شده گـریان حسین سینۀ ارض و سما گـشته پریشان حسین باز بر گوش فلک روضۀ او می خوانند آتشی هست به دل از غم سوزان حسین پرچـم بزم عـزا، سینه زنی گـشته به پـا باز دنـیـا شده یکـسر هـمه از آن حسین بـاز عـالـم هـمگی بر سر خـوان کـرمند ریزه خوارند دو دنیا همه از خوان حسین دردمندان دو عالم همه در جوش و خروش همـگـی دربـه در دارو و درمان حسین روز محشر بخـدا بی سر و سامان نشود هر دلی را که بود بی سر و سامان حسین زیر این خـیمـۀ مـاتم ز خـدا می خواهیم دست ما را بـرسـانـیـد به دامـان حـسین خواهری گفت به صد ناله و افغان که مزن خیزران را تو دگر بر لب و دندان حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت مسلم علیه السلام قبل از شهادت
سـفـیـر مـملکـت دلبـرم مرا بکُـشید به جای دلبـر مه پیکـرم مرا بکُشید به جرم غیرت اگر قطعه قطعه ام بکنید به جان بلای جهان می خرم مرا بکُشید یزید حکـم قـتـالـم نوشته مرگش باد فـدای مکـتـب پیـغـمـبرم مرا بکُشید من و شکستن پیمان عاشقی، هیهات به خـانـدان عـلی نوکرم مرا بکُشید در این محاربه مسلم کجا و مرگ کجا که پیش مرگ علی اصغرم مرا بکُشید شما که تیغ به کشتار عاشقان بستید کنون من از همه عاشق ترم مرا بکُشید حسین فاطمه تحسین کند مـرامم را اگر به نـیـزه ببـیند سرم مرا بکُشید خوشم که سیف بنی هاشمم لقب دادند که داده شیر شرف مادرم مرا بکُشید مقام قدس ابوالفضل برتر است از من غـبـار مقـدم آن سـرورم مرا بکُشید به من گریسته قـبل از ولادتم طاها چو مرغ سوی جنان می پرم مرا بکُشید غـریـب شـهـر بــلا قـاصـد تـولّایـم جدا کـنید سر از پیکـرم مرا بکُشید منافـقان که به دل کینـۀ عـلی دارید من آن غـلام درِ حـیدرم مرا بکُشید قسم به دوست مرا خوفی از شهادت نیست کجاست مرگ دهد ساغرم مرا بکُشید عطش بریده امانم ولی نخوردم آب چرا که مشتری کـوثـرم مرا بکُشید عـلی الصّباح امامم به کـوفه می آید به زیر پای همان رهبرم مرا بکُشید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت مسلم قبل از شهادت با سیدالشهدا علیه السلام
اول شب بـود امـا تـرس فـردا داشتـند دست و پا گم کرده بودند و تماشا داشتند اقتدای این جماعت بر امامی دیگر است طول دادم سجده چون، قصد فُرادا داشتند بی جهت بار اضافه با خودت اینجا میار نامه هایی را که صدها مهر و امضا داشتند مردمانی که به آنی خویش را منکر شوند مانده ام ما را! چرا بر آمدن وا داشتند اول صبحی رجزهای حماسی شان بلند اول مغرب چو زنها خوف فردا داشتند دست دشمن داده یکسر این شیوخ بی وفا لشکری را که به نام دوست برپا داشتند این علی نشناس های کوفه را بشناس، آه مردمی را که به گردن خون مولا داشتند بد، هوایی غنیمت های جنگی گشته اند از همان اول، بـدلها نقشه گویا داشتند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
ارثی ز یـاس طایفه بیشک نداشتم بر پهـلـویم اگر گُـل میخـک نداشتم بعد از تو هیچ شب به مدارا سحر نشد بعد از تو هـیچ روز مبارک نداشتم لعنت به کعب نی، تو گواهی که هیچ وقت پـیـراهـنـی کـبـود و مشبّـک نداشتم گفتند گوشواره ندارد چه دختریست! بابا به عُجب باطنـشان شک نداشتم با دخـتـران شـام اگر حرف میزدم دست خودم نبـود، عروسک نداشتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
با وجودی که پدرجان گله خیلی دارم نـوۀ فـاطـمـه ام حـوصلـه خـیـلی دارم وسـط آن همه اسبـاب جـسـارت بر ما نفـرت از سلـسله و هـلهـله خیلی دارم قـد کـشیدم بزنم بوسه به رویت بر نی دیـدم از گـونـۀ تو فـاصله خـیلی دارم باعـث زحـمـت جـمـع اسـرا من بودم خجلت از عمه در این قافله خیلی دارم با وجودی که سر از پیکر تو شمر برید من شکایت ولی از حرمله خیلی دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
بردن نام تو هر چند خطـر داشت پدر دخترت عشق تو را مد نظر داشت پدر ذره ای تــرس بـه دل راه نـدادم زیـرا دخترت مثل علمدار جگـر داشت پدر عمه نگذاشت که اطفال تو سیلی بخورند قـافـلـه در هـمـۀ راه سپـر داشت پـدر چوب زد بر لب تو تا که مرا زجر دهد این یزید از دل من خوب خبر داشت پدر آنـقـدر زیـر لـبـم ذکـر خــدا را گـفـتـم تاکه دست از سر لبهای تو برداشت پدر غنچه ای بودم و از ساقه شکستند مرا ضربۀ دست عدو حکم تبر داشت پدر بهترین وقت ملاقات خدا نیمه شب است دخترت وقت سحر قصد سفر داشت پدر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر سیدالشهدا علیه السلام
کنج خرابه حالم از این غم خراب شد پیراهـنم ز خـون سرِ تو خضاب شد خیلی برای خشکی لبهات گریه کرد دیـدم کـنـار آب فـرات عمه آب شد بابا، کنیزه خانۀ زهـرا به شهر شام از خیر عمه بود که عالی جناب شد بازار برده ها و یتـیمان و شهر شام خرج سفـر میان خـرابه حساب شد سهم سر تو نیزه شد و سهم دخترت در بین کـاروان اسـیـری طناب شد رنج سفر به قیمت وصلت خریدنی است درد رقـیـه دیــدن بـزم شــراب شـد آوای غـربـتت به دلم چنگ می زند حالم ببـین شبـیـه به حال ربـاب شد بابا دعـای دخـتـر تو بین هر نـماز کنج خـرابه پیش سرت مستجاب شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
استقبال و ورود به ماه محرم
از محـرم، حـرمی دور و برِ ماه کشید از دو چشم من و تو تا حرمش راه کشید در کویر من و تو روضه گرفت و آنگاه آب شیرین حیات از دل این چاه کشید روضه خواند و ره صد سالۀ ما یک شبه شد این همه فاصله را یک شب ِکوتاه کشید مجلس روضۀ خود را که مزیّن فرمود تا بهشتش همه را برد و به همراه کشید عده ای را به هوای حرمش مهمان کرد عـده ای را دم در خـادم درگـاه کـشیـد این بهشتی است که نهر و می و ساقی دارد این بهشتی است که ارباب به دلخواه کشید در محرم، حرمی دارم و دلخوش هستم که مرا گـریـه کن این حـرمِ ماه کشید گریۀ من به فـدای جگـر سوخـته اش که دلش آب شد از بس جگرش آه کشید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیه السلام
قـبـلـه نـمـای اهـل ولا کـربـلای تو دارد هـمیـشه بوی خـدا نیـنـوای تو تـا تو دلـیـل راه منی، گـم نمی شوم راه بهشت می رود از روضه های تو عشق شما خوش است ز گهواره تا به گور خوشبخت آنکه پیر شد آقا به پای تو پهلو زند به کوثر و تسنیم و سلسبیل ته مانـده ای ز چایی داغ عـزای تو حُسن ختام بهتر از این میشود مگر؟ شد روسفید " جونِ" سیاه از دعای تو از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام شد پـرچـم خدا سر از تن جدای تو از حنجـر بریدـۀ خشکیده ات هـنوز آید به گوش عـالـم هستی صدای تو در شعـلۀ محرم تو کـائنات سوخت سنگ است آن دلی که نسوزد برای تو هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق فانی است کل عالم و باقی بقـای تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
آغاز ماه محرم، توسل به امام زمان
بی حـیـایی پیکـر دینِ مرا فـرسوده است غفلت از صاحب زمان بر درد من افزوده است از دل زهـرایـی آقـا خـجـالـت مـی کـشم آن قدر از معصیت کردن دلم آلوده است چون توسل می کنم مادر مرا هم می خرد بی توسل کردنم این توبه ها بیهوده است من دلم گرم همین بازار عشق و عاشقی است چون پیمبر بارها این جمله را فرموده است: هر کسی غافل شد از قرآن و راه اهل بیت راه را گم کرده و بی راهه را پیموده است جان فدای شاه عطشانی که از روز ازل وسعت رحمت میان روضه هایش بوده است در عـزایش هـر کسی انـدازۀ بال مگـس اشک ریزد، در قیامت راحت و آسوده است
: امتیاز
|
























